«تو خورشید هستی و در مرکز جهان ایستادهای و دوستانت سیارههای منظومهای هستند که در اطرافت شکل دادهای. جاذبهات برای بعضی از سیارهها قویتر است، همانها که در مدارهایی نزدیک به تو میچرخند، و برای بقیه فقط به آن اندازه است که در اطرافت باقی بمانند. سیارهها مدارشان بیضی شکل است، گاهی از خورشیدی که تو باشی فاصله میگیرند، خیلی دور میشوند و گاهی به نزدیکترین فاصله از تو میرسند... فرق تو با خورشیدی که در آسمان است در ارادهای است که برای تعیین فاصلهی سیارههایت داری، میتوانی تصمیم بگیری کدام یک را به مداری نزدیکتر فرا بخوانی و کدام را به مدارهای دوردست تبعید کنی! میتوانی اراده کنی و به تعداد سیارههای منظومهات بیفزایی... اما یادت باشد که نباید دو سیاره را در یک مدار جا بدهی یا سیارهای را بیش از آن که باید به خودت نزدیک کنی، به صلاح نیست، چون همیشه خطر برخوردشان با یکدیگر و با تو منظومهات را تهدید خواهد کرد... هر تصادمی نظم جهان کوچکت را برهم خواهد زد...»
مینویسم تا حرفهایم در دلم نماند. سعی می کنم تا چیزهای الکی و بی ارزش آزار دهنده ای که در جلوی چشمم قرار دارد یا به گوشم میرسد را نبینم و نشنوم تا آرامشم را از دست ندهم. از دروغ متنفرم و نیز از دورویی... برای اهدافم میجنگم تا پیروزی